قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2297

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال چهار صد و سى و هفتم از رحلت خير البشر و در سال چهار صد و سى و هفتم از رحلت خير البشر ، عليه و آله التّحيّة من الملك الأكبر ، وحشت و عداوت ميانهء خليفه ، القائم بامر اللّه عباسى ، و ميانهء ارسلان بساسيرى به مرتبه‌اى رسيد كه جماعتى كه بر قول ايشان اعماد مىبايستى كرد پيش خليفه آمده گواهى دادند كه : به واسطهء اعتقادى كه به مذهب خلفاى علويهء مصر دارد مىخواهد كه عراق عرب نيز متصرّف ايشان آيد و عن‌قريب است كه او در اين ولايت اظهار شعار دولت فاطميّه و علويه كرده خطبه و سكّه به نام ايشان خواهد فرمود « 1 » . و چون خليفه بر اين حال اطلاع يافت و شوكت و عظمت بساسيرى را ، كه در ولايت عراق به جايى رسيده بود كه در جميع بلاد نام او را بعد از اسم خليفه بر رؤوس منابر مىخواندند ، مع هذا ، او در جميع امور ملكى رجوع به خليفه نمىكرد و خليفه در جزويات مهمّات بىمشورت و صلاحديد او اقدام نمىتوانست نمود و در باب دفع غائلهء او متحيّر و متفكّر شد ؛ چه ، ديالمه به واسطهء ضعف دولت و اواخر ايّام حكومت و اختلاف ميانهء آنها ، از دفع او عاجز بودند و بر تقدير قدرت ايشان بر دفع بساسيرى اتّحاد در مذهب مانع بود از قلع و قمع او . بنابراين ، خليفه مضطر شده مكتوبى به طغرل بيگ سلجوقى نوشته او را به بغداد طلب داشت . طغرل بيگ بعد از اطلاع بر مضمون مكتوب خليفه ، فى الحال متوجّه آن صوب گشته در اوايل شهر رمضان به نواحى بغداد رسيد و جميع امرا و وزرا و حجّاب و اعيان و سادات و

--> ( 1 ) . در رأس اين جماعت ، ابن مسلمه وزير خليفه بود كه بساسيرى را متّهم مىكرد كه با المستنصر ، خليفهء فاطمى مصر ( 427 - 487 ق ) و رقيب خطرناك عباسيان ، در تماس است .